شب بارون...

خرید بک لینک
بسم الله...

دلم میخواست این پست رو شب 14 جمادی الاولی مینوشتم،اما نشد...

حالا به عنایت صاحب مطلب و اجازه شون،مینویسم...

...

شب 14جمادی الاولی-1393 -کربلا،بین الحرمین

غروبش به کلی رفقا پیامک داده بودم از بین الحرمین که شب زیارتی ماه در کنار حضرت ماه منیر

بنی هاشم بیادشون هستم...

چه ماه و چه ماه ای...

نماز مغرب و عشای شام شهادت بی بی حضرت زهرا سلام الله علیها رو تو بین الحرمین بودیم،من و مادر...

با بابا قرار گذاشته بودیم بعد نماز یه جایی نزدیکی های حرم حضرت عباس تو بین الحرمین...

درد شدید زانو های مادر باعث شده بود شب قبلش بریم درمانگاه هلال احمر ایران تو کربلا.

تو همون روز هم بابا براشون از حرم حضرت عباس ویلچر گزفته بود!

ویلچر مادر رو چرخوندم سمت یه گوشه از بین الحرمین،نزدیکی های حرم حضرت عباس؛

ینی تقریبا روبروی ایوون حرم که اون موقع در حال ساخت بود و از بالا تا پایینش رو پارچه مشکی

عزای مادر کشیده بودند...

سومین شب اقامت ما بود و آخرین شب آنها...

صدای حاجاقای سخنرانشون منو برد به اون سمت،ویلچر مادر رو نگه داشتم و

خودمم وایسادم پشت سرشون.

چشمام دو دو میکردند بین هیئت اونها و حرم و بین الحرمین به دنبال بابا ..

یه آن چشمم بابا رو دید... دویدم سمتش و ...

روضه شون شروع شد...

شب آخرشون بود...

من تو دلم مدام خداروشکر میکردم که من هنوز اونجام .... کربلا....

و یه نگرانی از آخرین شبم داشتم،

منی که هنوز باورم نشده بود کجام...

سینه زنی شون شور گرفته بود...

دلم لک زده بود برای دم گرفتن نوحه ای که با اون تو حسینیه فیروزآباد شهرم بزرگ شده بودم...

برای نوحه ای که ...که حالا لالایی نرگسم شده...

"ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

علمدار نیامد علمدار نیامد

سقای حسین سید و سالار نیامد

علمدار نیامد علمدار نیامد...."

رفتم و از یه آقای سینه زن اون هیئت خواستم که این دم رو هم بخونن...

بابا هق هق گریه میکرد...تو دلش روضه بپا کرده بود،دلش...

حال و هوایی بود که نه هیچوقت به نوشتن درمیاد نه به گفتن میشه بیانش کرد...

فقط باید بود و دید...

ماه بالای سر حرم حضرت ماه بود ...

ما بودیم و بین الحرمین...

و شور سینه زن هایی که دم گرفته بودند:

"ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

علمدار نیامد

سقای حسین سید و سالار نیامد

علمدار نیامد..."

سیل اشک بود که جاری بود....الحمدلله...

دلم میخواست آقای سجادی هم اون موقع اونجا بود...

مداح بیت العباس شهرم...

که دهه آخر ماه صفر سال قبلش کولاک کرده بود برای هیئت بیت العباس...

کجا؟

مشهد-یه گوشه نزدیک بست شیخ طبرسی که هرسال ماه صفر

اونجا دهه آخر بساط تعزیه و روضه و سینه زنی شون بپاست..

تصویر اون پرچم بزرگ "عباس علمدار حسین" که تو دست میون دار هیئت روی سر سینه زن ها

میچرخید جلو چشمام بود....

و صدایی که میگفت :عرش برین خدای ما/حرم رضا کربلای ما....

و ناله هایی که اربعین از کربلا جامونده بودند...

و هق هق هایی که ....

که رسید به ذکر نام علمدار و شور سینه زن ها...

گویا همون روز امام رضا برات کربلا را داه بود....که بعد هیئت که راهی حرم شدیم،.... بماند....

راستی امام رضا!

چند روزه بد جور دلم هوای زیارت عمه جان تان حضرت عقیله بنی هاشم زینب سلام الله علیها رو کرده...

یه حسی که روحمو تا زینبیه میبره...

برات کربلا را خوب میدهی...

برات زینبیه را چطور؟

....

تا عمر دارم اون شب بین الحرمین رو از یاد نمیبرم...

شبی که ما بودیم و ماه بود و حرم ....

همون شب،آخر شب هم کاروانی ها قراری گذاشته بودند با مداح کاروان که یه ختم دسته جمعی

قرآن تو حرم حضرت عباس علیه السلام داشته باشیم....

بهترین زیارت عمرم در حرم حضرت عباس همان نیمه شب 14جمادی الاولی بود...

بعد از ختم یک جزء قرآن هدیه به حضرتش...

و ساعتی بعد زیارت حرم اربابم...

خدایا!

ینی میشه دوباره ما باشیم و ماه باشد و حرم...حرم...حرم....

چقد اینروزا دلم یه حرم امن میخواد...

خدایا....

بحق کاشف الکرب الحسین....


کار دارند عاشقان با شب

بهترين فرصت تمنا شب

مزد امشب نماز فردا شب

من مناجات مىxad کنم با شب

شب مناجات مى کند با ماه

سر ماه است عمامه xadى خورشيد

دست ماه است نامهxad ى خورشيد

تن ماه است جامهxad ى خورشيد

ماه يعنى ادامهxad ى خورشيد

مى شود آفتاب شب xadها ماه

سر و کارم که با سحر افتاد

جگر من به دردسر افتاد

خواب در چشمxad ها اگر افتاد

بار ما گردن قمر افتاد

همه خوابيدهxad اند الا ماه

اشکxad هاى مرا جگر گفتند

به من از کودکى شرر گفتند

از ابوالفضل بيشتر گفتند

اشتباه است اگر قمر گفتند

تازه يک چشم اوست صدتا ماه

تا کنار حسين ما رفتيم

تا که باب الحسين را رفتيم

با ابوالفضل کربلا رفتيم

هر کجا رفت و هر کجا رفتيم

جلو انداخت کار ما را ماه

همه در محضرش وضو دارند

از سر کويش آبرو دارند

و توسل به دست او دارند

بعد ازين اهل xadبيت عمو دارند

چه عمويي -ببين- سراپا ماه

چشمxad هايش همان جلالش باد

ماه قربان آن جمالش باد

صلوات خدا به بالش باد

شير امxad البنين حلالش باد

کيست عباس: کوه، دريا، ماه

بيشتر جلوه مى xadکنى در شب

مى شود با تو ديدنى xadتر شب

وقت وصل است وقت آخر شب

شب که از راه مى رسد هر شب...

ماه را مى کند تماشا ماه

کوچه کوچه پى گدا مى xadگشت

سنگ در دست او طلا مى xadگشت

سايبان سه xadساله ها مىxad گشت

آنxadقدر بين کربلا مى xadگشت

دور زينب بهxad جاى زهرا ماه

غير از ام البنين نديده کسى

چشم او را نبين، نديده کسى

ماه را در زمين نديده کسى

هيچ جا اين چنين نديده کسى...

تشنه لب آفتاب، سقا ماه

چشمxad هايش به خيمه xadها افتاد

مشک هم زير دست و پا افتاد

هيبتش از سر و صدا افتاد

دست xadهايش جدا جدا افتاد

شد ستاره ستاره حالا ماه

علی اکبر لطیفیان


.احتمالا این پست به عنوان روضه شب جمعه هم باشد...

.برای اینکه یاد فاطمیه هم داشته باشه این پست به این لینک بروید:

شعری از آقا سید بابای نرگس سادات...

"سقیفه خشت کجی بود درکنار حرم"

(اونطور که آبجی میگفت ان شاءالله قراره این شعر هم تبدیل به سرود بشه) .

. امشب تو این دیار کویری و خشک ما هم بارون بارید....

بارون خوبی بود....

و خوب بارونی بود....

(یادش بخیر...

یه خدا و یه جهان و یه خیابون که بین الحرمینه...

خداروشکر که چشامون جز برای حسین (علیه السلام) دریا نمیشه....

شب بارون با دل خون دل مجنون هوای لیلا داره

شب گریه زیر بیرق دل عاشق هوا کربلا داره....

.... )

حسین (علیه السلام) آرام جانم...

ما را در سایت حسین (علیه السلام) آرام جانم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 160 تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 19:36

صفحه بندی