
دیشب ، شبکه 3 برنامه مخاطب خاص داشت،اونم بعد از چند ماه برنامه نداشتن.در واقع فصل جدید این برنامه دیشب شروع شد...
پخش زنده از کربلای معلی،شب جمعه...
دیشب ،حس کردم خون تازه به رگم اومد...
با اینکه فقط چند دقیقه مختصرا تونستم ببینم برنامه رو ،ولی....
دلم ....
این چند ماه اخیر بخاطر مشکلات و گرفتاریا،نمیدونم ...انگار یه جورایی غافل بودم،نه که غافل..حس دور شدن از حال و هوایی که همیشه داشتم.
حس جداافتادن و پرت شدن...غریب و سرگشته شدن...گم شدن.....
دیشب دلم زنده شد انگار...
یاد کربلای ارباب......یاد ایام فاطمیه ای که در کربلا گذشت...
یاد اون شب جمعه ی کربلا....
یاد روضه ی حضرت مادر،تو اون گوشه ی خیمه گاه،
وقتی که تو تب میسوختم و استخونام انگار خرد شده بودن،و نای راه رفتن نداشتم... و روضه ی مادر به دادم رسید......
مادرم....
به دادم برس،که حالا هم تو تب دارم میسوزم و استخونام انگار خرد شدن و نای راه رفتن ندارم....
مادر.....
منو راه میدی به خیمه گاهت؟به پناهت؟
مادر...
طفل بازیگوش را شرمی نباشد از کسی
بیشتر با دیدن مادر خجالت میکشد...
مادر...
سرم پایینه و خجالت زده ام و روم سیاه سیاه...
کم دلتو نشکوندم..کم اذیت نکردم..کم جر زنی و نق و نوق نکردم..
کم گناه نکردم...گناه...گناه.......ای وای از من....
نازنین مادرم...
میبخشی منو؟.....
مهربون مادرم....
به دادم برس.......
مادرم... مادرم... مادرم....

صلی الله علیک یا اباعبدالله الحسین...
حسین (علیه السلام) آرام جانم...
ما را در سایت حسین (علیه السلام) آرام جانم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 563