کبوترانه (2) ...

خرید بک لینک
درست تو همین روزا بود،پارسال!تقریبا یک ماهی بود که مهمون خونمون شده بودی.

مامان هرکاری کرده بود که از خونه ما پر بزنی و بری پیش صابخونه ات نتونسته بود.

میگفت هی از این شاخه به اون شاخه پر میزدی...

آخر سر تو رو زیر یه سبد جا داده بود که شب غذای گربه نشی...

شاید خبر داشتی....

پارسال درست تو همین روزا بود که والدین گرام سفارش شما رو به ما کردن و رفتن اردو جهادی.

و من موندم و تو...

که بعد ازاون همه دلخوشی ام زیر سایه درخت انجیر شده بود آب و دون دادن به تو

و حرف زدن باهات از خیال هایی که در ذهنم میگذشت....

یادت هست؟

چهار ماه تموم هربار که میومدم پیشت در گوشت میخوندم دعا کن ..... دعای تو قبول میشه....

قبول شد....

صبح جمعه ای که خواب دیدم تو صحن حضرت ارباب نشستم تو صف برا نماز جماعت ... صدایی میشنیدم که

میگفت :روضة من ریاض الجنة،اینجا میان باغ بهشت است...

و بعدش که نمازم رو کنار همون سبدی خوندم که شده بود لونه تو ... قبله مون سمت خراسان...

یادت هست؟

پنج روز بعدش،هنگامه اذان ظهر به افق مشهد،روی دستهای بابا پر زدی به سمت سقا خونه صحن انقلاب....

چه جایی لونه گرفتی رفیق!جایی که روضة من ریاض الجنة!

حتما تو هم صدای اون حاجاقایی که این حدیث رو شب آخری خوند برامون شنیدی!

چقدر خوشبحالت کبوترم!

راستی منو یادت هست؟ اصلا شده دلت برا من تنگ بشه؟

کبوترم!رفیقم!

من همیشه دلم برات تنگ میشه...

باورت میشه هروقت حرم امام رو از تلوزیون میبینم چشام دو دو میکنن برا دیدنت؟

راستی عجب صابخونه ای داری!

امام رضا...

امام رضا...

کبوترم!رفیقم...

میشه واسه من یه کاری کنی؟

میشه ؟

کبوترم...

دعا کن برام.رفیقت گرفتاره...گرفتار...بدجورم گرفتار...

دعای تو قبول میشه اونم نزد صابخونه ات...

کاش همین الان پر بزنی سمت پنجره فولاد و با بالهای لطیف و قشنگت به جای دل من دخیل ببندی...

کاش این نسیم صدای منو به تو برسونه...

دعا کن برام کبوتر امام رضا....

در پناه امام رضا باشی رفیقم...

پ.ن

" گرچه یاران فارغ اند از یاد من

از من ایشان را هزاران یاد باد..."

حسین (علیه السلام) آرام جانم...

ما را در سایت حسین (علیه السلام) آرام جانم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 173 تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 13:52

صفحه بندی