میرم سراغ آرشیو وبلاگ ...
سراغ اولین پست این خانه!
روز عرفه و شهادت حضرت غریب کوفه سر آغاز این خانه بود... 14 آبان سال 90...
زهرای عزیزم مدتی بود که هی ازم میخواست یه وبلاگ بزنم...
مانده بودم چه کنم...
یه بار که از تهران که آمدم یادواره بزرگی برای شهدا توی شهر زده بودند،نمایشگاه بزرگ،
برگزاری رزمایش ها و شبه عملیات ها یادآوری عملیات کربلای 4 و...
مدد گرفتم از شهدا و برگشتم تهران و این خانه به مدد شهدا پا گرفت ...
خانه ای که نام اش را گذاشتند " شاید برای شهدا..."
شاید برای شهدا...
روزگاری تصمیم گرفتم از شهدا و برای شهدا بنویسم...
روزگاری که حالا دلتنگ تک تک لحظه هایش هستم.
دلتنگ خاطره نویسی ها و روضه ها و گریه ها و بغض ها و عهد بستن ها و آویزون شدن ها و ...
باید اعتراف کنم که مدتهاست از خودم دور شدم.از خودم ناامید شدم.
دلم میخواد دوباره آویزون بشم ...
دوباره عهد ببندم.
دوباره مدد بخوام.
دوباره بنویسم...
از شهدا...
برای شهدا...
به نیت حضرت غریب کوفه،سفیر عشق حسین....
دلم یه خیمه میخواد که رو پرده اش نوشته باشن
"شاید برای شهدا...
هرچه میخواهد دل تنگت بگو..."
پ.ن:
دلم برای خودم(برای تو) تنگ شده....
دریاب..دریاب..دریاب...
حسین (علیه السلام) آرام جانم...
ما را در سایت حسین (علیه السلام) آرام جانم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 288