رو پرونده های شهدای شهرستان و جمع آوری اطلاعاتشون همکاری میکرد،
یه یادواره بزرگی برای شهدا تو مرکز استان برگزار شد.که ابجی هم با رفقاشون اون مراسم رو شرکت کردند.
تو اون مراسم یه بسته فرهنگی بهشون دادن.
که یه مهر و جانماز و شیشه عطر جزءی از اون بسته بود...
یه شیشه عطر خوشبو که روش نوشته بود "عطر بهشت"
این عطر برا من خیلی جاذبه داشت!از بوی این عطر حالم خیلی خوب میشد.
اونقد که اومدم کتاب دعایی که همکلاسی ام بهم هدیه داده بود رو با این عطر خوشبو کردم
که این عطر همیشه برام بمونه...
هر موقع صفحه ی زیارت عاشورا و زیارت آل یاسین رو باز میکردم حال خوبم چند برابر میشد...
تا این که اون شیشه ی عطر تو وسایل آبجی گم شد....
و من موندم تنها با کتاب دعایی که این بوی خوش رو برام یادگار گذاشته بود.
بویی از عطر بهشت ....
یادگاری از یادواره شهدا....
خیلی برام عجیب و باور نکردنی بود وقتی این بوی خوش این عطر بهشتی
تو مراسم یادواره شهدایی که شهرستان،سال87 برگزار کرده بود،
میون اون غرفه هایی که پر از نیزار بود و چفیه و عکس و خاطرات شهدا،به مشامم میرسید.
انگار گمشده من پیدا شده بود.....
عطر بهشت،عطر شهید....
حتی یه بار بوی این عطر رو توی بهشت زهرا تو اون صبح جمعه ای که یادم نمیاد دقیقا کی بود
و با کیا رفته بودیم حس کردم...
یه بوی خیلی خوب...عطر بهشت...
.
.
.
یه شیشه عطری رو هم پارسال تو مراسم افتتاحیه اردو های جهادی داده بودن که مادر اونو داد به من.
اون عطر خیلی خیلی منو یاد عطر بهشت می انداخت....
شبیه بوی عطری که پارسال تو معراج الشهدا کنار اون سه شهید گمنام که تو پارک بهاران نزدیک خونمون
دفن شدند حس کردم...
شبیه بوی عطری که امسال دو روز مونده به شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها کنار اون شهید
گمنامی که قرار بود تو دانشگاه حایری دفن بشه حس کردم....
.
.
.شبیه بوی عطری که تو وجب به وجب سرزمین عشق و شور و شهادت به مشام میرسه...
عطر بهشت...عطر شهید....
.
.
.
دو روز مونده بود به شهادت حضرت فاطمه....
مراسم وداع دانشجویی با این شهید گمنامی که تو دانشگاه حایری دفن شد،
تو یه امامزاده نزدیک خونمون برگزار میشد.
با ابجی اینا رفتم.
زهرا (یکی از بچه های مسئول راهیان نور دانشگاه حایری که پارسال با هم همسفر بودیم)
کنار تابوت شهید ایستاده بود.شده بود خادم شهید...
وقتی چشمم به چشمش افتاد دیدم داره نگام میکنه و میخنده....
رسیدم کنارش و بعد احوالپرسی،خیلی سریع و بی مقدمه گفت امسال راهیان نمیای؟
خندیدم و گفتم راهیان که از خدا مونه ولی خب هیشکی ما رو نمیبره!
گفت فک میکنم جای خالی داریم بذار از خانوم آیتی میپرسم خبرت میدم...
مراسم که تموم شد دم در امامزاده یکی دیگه از بچه های همسفر راهیان پارسال رو دیدم؛سمیرا ..
ازش پرسیدم امسال راهیان نور میری؟"گفت قسمت نیست...
خودم که فک میکنم شلمچه من همینجا و کنار همین شهید گمنام بود...
خوشبحال شهدا که راهشونو پیدا کردن...ماها ...."
از حال و هواش معلوم بود داره نور بالا میزنه....
خیلی به حالش حسرت خوردم...ازش خواستم برام دعا کنه...
.
.
شب جمعه شام شهادت حضرت فاطمه سلام الله علیها بود که
زهرا پیام داد جای خالی هست و خوشحال میشیم همسفرمون باشی...
من ......
من موندم و بابا رفت...
.
.
.
خیلی سخت بود انتخاب بین دل خودم و مصلحت خانه....
هرچند بین اصرارهای خونواده برای رفتن گیر بودم اما ...نشد...نرفتم...و بابا راهی شد...
.
.
.
حالا اینروزا که اینقد تلویزیون داره از راهیان نور میگه،
منم و یه عالمه حسرت جاموندن.....
حسرت بو کشیدن عطر خاکی که از بهشته...عطر بهشت....عطر شهید....
راهیان نور از بزرگترین الطاف خداست برای دلهایی که بوی زمین فضاشونو پر کرده و در آرزوی بوی
بهشت خدان.راهیان نور....
هرچند شاید این حسرت کم از رسیدن نباشه...
همیشه هم که آدم نباید به خواسته های دلش برسه...
شاید برای دل های جامونده همین حس حسرت هم کارساز شد...
بقول حرفای حاجاقا پناهیان پیرامون " آه " ...
شاید این آه ها مقدمه رسیدن باشه برا آدم...
.
.
.
ذائقه ی شامه ام اگر قوی باشد باید عطر بهشت رو
از لابلای صفحه های زیارت عاشورا و آل یاسین اون کتاب دعا حس کند...
ذائقه ی شامه ام اگر عوض نشده باشد باید عطر بهشت رو
از لابلای صفحات کتاب راز کانال کمیل.مدافعان حرم.پنجاه سال عبادت و ... حس کند...
ذائقه شامه ام اگر عوض نشده باشد.....
. . . .
شهدا!
مدد...
پ.ن:
تجربه زندگی بهم حالی کرده که تو این دنیا نباید به هیچی دل بست.
چون به هرچی دلم رو خوش کردم ، ... تهش شد حرفای شهید چمران...
از عطر بهشت بگیر تا عکسا و فیلما و اون فلش یادگاری از دوران دانشگاه و رم گوشی و این وبلاگ ...تا..
تا آدم های دور و برم.... رفقای جانی...
یادش بخیر....
"از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن
از دوستان جانی مشکل توان بریدن"
پ.ن
چقدر شهدا آدم های عجیبی اند...
خدایا!دل ما رو با راه و رسم شهدا هدایت کن...
شهدا!
مدد...
حسین (علیه السلام) آرام جانم...ما را در سایت حسین (علیه السلام) آرام جانم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 150