نماز مغرب و عشا تموم شده بود.
دعای کمیل هم....
اما ما همچنان نشسته بودیم بین الحرمین.
یه تابوتی روی شونه عده ای از زائرای عراقی بود.
یه تابوتی که با پارچه سفید کاملا پوشیده شده بود و روی اون پر از دسته گل بود....
مسیر حرکتشون طواف از حرم حضرت عباس بین الحرمین حرم حضرت سیدالشهدا و باز ....
با چندین مشعل آتش....
داد میزدند...
هق هق گریه میکردند...
آخه داشتند مراسم تشییع حضرت مادر سادات علیها سلام رو انجام میدادند....
پیش چشم های پسران...
نوشتم پسران!
باز یاد این دوبیتی و مقام کف العباس افتادم....
"شیر خدا گفت عباس دلبند من است
فاطمه فرمود عباس فرزند من است
همه گفتند که عباس از ماست
او در اندیشه که مولا تنهاست..."
.....
"حضرت حيدر به نام فاطمه حساس بود
خلقت از روز ازل مديون عطر ياس بود
اي که ره بستی ميان کوچهها بر فاطمه
گردنت را میشکست آنجا اگر عباس بود.... "
شب جمعه و ایام فاطمیه و روضه مادر کنار پسر .....
دلم برا منبر های بعثه آقا بعد نماز صبح روبروی "قتلگاه " پر پر میزنه....
ای وای از این دوری....ای وای....ای وای....
.ای خدا...
اسفند ماه داره از راه میرسه....
آه ای خدا...
.دعا کنید یه اتفاقی بیفته...
.چقدر خوب که رفقای وبلاگ نویسم دغدغه کتاب و کتابخونی دارند...
مثل رفیقمان سادات بانو.
مثل رفیقمان احلام،
کربلایی احلام!
خوب رفیقیه.
درست مث یه معلم مهربون و دلسوز.
دیروز در جواب آه و ناله ام از اینکه هر بار میام یه کتابی رو دست بگیرم بخونم
یه اتفاق غیر قابل پیش بینی و غیر مترقبه ای باعث میشه تا نخونم
و اینکه وقت خالی برا خودم ندارم و همش درگیرم گفت:
"نه دیگه قرار نیست نخوانیم چون موقعیت های مطالعه مرغوب نیست
من توی همین شرایط کتاب میخونم، و وقتی هم کتاب دستم میگیرم
هیچ اتفاقات غیر مترقبه ای نمیتونه اونو ازم بگیره
توی برنامه ریزی خیلی کمال گرا نباشید که باعث بشه هیچی نخونید
یه عالمه کتاب را بکنید یکی
یه کتاب بزارید جلو دستتون بگید همین یکی رو تا آخر هفته، یا حتی ماه! می خونم
بعد می بینید خوندین، در حالی که در غیر این صورت یه عالمه کتاب که خوانده نمیشد هیچی،
یکی هم نمی خوندین!:)
امروز آقا از جنگ فرهنگی گفت
و آخر کلام هم از امید حرف زد
ما که جوونیم بیشتر باید دل بدیم و همت کنیم
ببینم تا آخر اسفند چندتا کتاب می خونی :) ;) "
میخوام با خودم قرار بذارم سر توصیه احلام :)
توکلت علی الله....
. قبلا این توصیه های حضرت آقا رو برا خودم اینجا ثبت کرده بودم.
دلم میخواد برا شما هم یادآوری بشه.
قسمتی از بیانات حضرت آقا در دیدار با دانشجویان-ماه رمضون امسال...
هرچند ما دیگه دانشجو نیستیم اما
جوان که هستیم :)
به فرموده معظم له،هم ، دل جوان قیامت است....
"...ازجملهی وظایف دانشجویی، حفظ دین و تقوا است. عزیزان من!
برای شماها حفظ دین و تقوا آسانتر از امثال بنده است؛ این را شما بدانید.
وقتی ما جوان بودیم، یک عالمی بود در مشهد که با پدر من خیلی دوست بود،
خیلی هم پیر بود -آنوقت، به سن حالای ما مثلاً یا بیشتر- ما جوان بودیم،
دوست میداشت ماها را، نصیحت میکرد و میگفت که قدر جوانی را بدانید
که حتّی عبادت کردن هم مال جوانها است، نه مال پیرها؛ برای ما تعجّبآور بود،
خب عبادت مال پیرها است، [امّا] او میگفت عبادت هم مال جوانها است؛
حالا این را همه حس میکنند. ببینید! شما دلتان زود نرم میشود،
زود نورانی میشود، اشکتان زود جاری میشود، ارتباطتان با خدا زود برقرار میشود؛
این خیلی مغتنم است.
این گرایشی که امروز در محیط جوان کشور به معنویّات وجود دارد، خیلی با ارزش است؛
این شبهای احیاء، این مجالس توسّل، این اعتکافها، این دعاهای کمیل، دعای ابوحمزه،
اینهمه جوان، این اشکها، این توجّهها، خیلی قیمت دارد؛ اینها را نگه دارید، اینها ارزش دارد.
ارزشش هم فقط برای شخص خود شما نیست؛ برای کشور ارزش دارد؛
همانطور که گفتم، وقتی انسان مؤمن شد و دل او باور کرد،
در میدان جنگ هم، مثل یک گلولهی آتش، در دل هدف مینشیند؛
این نتیجهی ایمان و ارتباط با خدا است. "
یا سریع الرضا
اغفر لمن لا یملک الا الدعا
فأنک فعال لما تشاء
یا من اسمه دواء و ذکره شفاء و طاعته غنی
ارحم من راس ماله الرجاءو سلاحه البکاء
یا سابغ النعم
یا دافع النقم
یا نور المستوحشین فی الظلم
یا علام لا یعلم
صل علی محمد و آل محمد و افعل بی ما انت اهله
و صلی الله علی رسوله و الائمة المیامین
من اله و سلم تسلیما کثیرا...
اللهم صل علی محمد آل محمد وعجل فرجهم.
حسین (علیه السلام) آرام جانم...ما را در سایت حسین (علیه السلام) آرام جانم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 177