و آن حضرت در برابر این محبت، کنیز را آزاد فرمود.
به امام(علیه السلام) عرض کردند که شما تنها برای هدیه کردن یک دسته گل، او را آزاد کردید؟
سیدالشهدا (علیه السلام) در پاسخ فرمود: خداوند در قرآن، ما را چنین ادب آموخته است که
«وَ إِذا حُیِّیتُمْ بتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بأَحْسَنَ مِنْها؛
و چون به شما درود گفته شد، شما به [صورتی ] بهتر از آن پاسخ دهید»
و هدیه بهتر از دسته گل، آزاد کردن او بود.»....
* "فرازهایی از کتاب «حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام»، تألیف استاد رسول جعفریان"
میدانی ارباب خوبم...
چقدر حسرت میبرم و غبطه میخورم به حال آن کنیز...
همو که کنیز بود ، اما شما را دید،محب تان بود...عاشق بود...
در برابر هدیه ی یک کنیز که محبتش را در دادن شاخه گلی به شما نشان داد او را در راه خدا آزاد کردید...
شاید به ظاهر او از کنیزی آزاد شد اما در واقع گرفتار شما شد... گرفتار ...
میگفت "هرکه گرفتاره،در واقع گرفته ی یاره... "
نمیدانم آن کنیز چیزی از کربلا شنیده بود یا نه..
نمیدانم بعد از کربلا حالش چگونه بود...
نمیدانم اصلا بعد از عاشورا زنده ماند یا نه...
فکر نمیکنم....
مولا جان...ارباب غریبم...
من خودم را کنیز ِ کنیز ِ کنیزان شما هم به حساب نمیارم...
کاش من هم شما را میدیدم.
کاش من هم میتوانستم به شما دسته گلی هدیه دهم...
کاش مرا هم آزاد که نه گرفتار میکردی ... گرفتار ...
ارباب خوبم...
وقتی همه زندگی و جوونیمو مرور میکنم میبینم چقد همیشه هوامو داشتین
چقد همیشه دستمو گرفتین
چقد امام بودین برام....
اما من ...
(مولا...
دلو بردی...همه اش غصه مو خوردی ...
مولا...
بدی کردم ..ولی به روم نیاوردی...
مولا...
گنه کارم..مگه غیر تو چی دارم...
مولا...
حساب کردم خیلی بهت بدهکارم...
خیلی بدهکارم...
خیلی بدهکارم...... )
امشب شب جمعه است...شب زیارتی شما ...
از امروز که شب جمعه ی اول ماه شوال هست به نیت هدیه،به نیت عرض ارادت،به نیت محبت
روزی صد شاخه گل محمدی "صلوات" پیشکش وجود مهربانت...
صد شاخه گل محمدی با شبنم اشک روضه هات...
امام غریبم.ارباب خوبم....
جز این هیچ چیز ندارم که درخور مهربانیت باشد...
ارباب خوبم...
تنهام نذارین...................
جوونیم به فدات...
پدر و مادرم به فدات...
جوونیم به فدات...
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
.همین دو سه شب پیش یه خوابی دیدم...
خواب آسمون شب!
آسمون شب که سیاه نبود و رنگش به آسمون سحر شبیه بود...
شب روشن...
چشم دوخته بودم به پهنه ی آسمون که خوشه ی پروین اش خیلی درخشان،خود نمایی میکرد..
تابحال خوشه ی پروین را اینگونه منور ندیده بودم....
چقدر خوب بود.......
خوابمو اصلا در یاد نداشتم تا امروز صب که ناخودآگاه یادم اومد.
خیلی دلم هوای آسمونو کرده...
امشب دلم هوای پشت بومو کرده...
باید برم...شب جمعه،پشت بوم ...
نزدیک یکساله که دوباره شب نشینی های پشت بومی رو نرفتم...
آه و آخ از این دنیا...
شب های جمعه هاست که با رسم احترام
از پشت بام خانه یمان تا حرم ...سلام ....
.خواب در عهد تو در چشم من آید هیهات
عاشقی کار سری نیست که بر بالین است
همه آرام گرفتند و شب از نیمه گذشت
وآنچه در خواب نشد چشم من و پروین است
"سعدی"
.امشب منم و آسمون و خوشه ی پروین...
.خدایا!
آخر این شوق رسیدن به آسمون تو،منو خواهد کشت...
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
حسین (علیه السلام) آرام جانم...